خرید بک لینک
هرآنچه باید درمورد برنج هاشمی شمال دانست یکی از پرمصرف ترین غلات در نزد ایرانیان برنج است که در اکثر سفره های ایرانی مهمان است اما نه برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 10:11

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار! اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 2:21

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 2:21

چند نوشته از اینور و آنور: دختر چشمسیاه توی شهر گم شده، سلانهسلانه میرسه به یه کافه، پسری رو میبینه مسخشده نشسته پشت یه میز و تنش پر سوزنه… بهش میگن اگه روزی یه دونه سوزن از تنش بیرون بیاره، آخرین سوزن شاید دوباره عاشقش کنه، گرمش کنه، بیدارش کنه… دخترک آروم میشینه کنارش و اولین سوزن رو میکشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1396 ساعت: 8:20

همزمان سیما بینا داشت میخوند: "لیلا وفای تو گردُم"، و داشتم منابع کتاب رو ویرایش میکردم و رسیدم به اسم مترجم: لیلا! آخه استاد جانم لیلا رو هم جدا مینویسی؟!!! این جدا و سرهم نویسی و نیمفاصله شده معضلی برا من! هم زمان پایان نامه خودم و سلیقه خاص استادم، چند پایان نامه و قواعد مورد نظر دانشگاه وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:06

هم سن و سال خودم است و خلقیات شبیه به هم بسیاری داریم. حرفهایش را راحت برایم میگوید. آن روز از تجربه هایش از تجربهنکردنها میگفت: "کلاس خبرنگاری ثبت نام کرده بوده که برای دانشجویان شرایط ویژه داشته، با هزینه خیلی خیلی کم، بعد از پایان دوره خبرنگار همان مجموعه که معتبر هم هست میشد، اما از جلسه اول ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:06

اتوبوس خیلی شلوغ بود. یعنی آنطوری که من چسبیده بودم به میله مابین خانومها و آقایون نمیتوانستم بچرخم یا حتی یک میلی متر جابه جا شوم. و دقیقا دوتا دهان پشت سرم بودن که تمام مدت به پچ پچ و حرف زدن مشغول بودند. اولی گفت: پیره بابا، دستاشو نگاه کن! دومی گفت: پس چرا لباس دخترای جوونو پوشیده، ایــــش...!!!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:06

شک سراغم را گرفت، راندمش... تردید هواییام شد، رو برگرداندم... در دلم خلأها پدید آمد، رویشان را پوشاندم ... فاصله افتاد، دویدمش... امید از چشمانم رفت، به سرمهای فروغشان بخشیدم... خواهشی به جانم افتاد، بلعیدمش... که مباد سایه ای بر این وصل بیافتد... بودنت تمنای من بود... بودنت هنوز همه چیزِ من است.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:06

میدانی که روزهای سختی میگذرانم؟! میدانستی مزه تلخی به کامم چسبیده که نمیتوانم حتی بالا بیاورمش؟! میدانستی بعضی شبها گریه میکنم؟ میدانستی روزها را به بیزاری شب میکنم و شب ها را به امید برنخواستن صبح؟ این حال ها تازه نیستند، پیش از اینها بسیار بر من چنین میگذشت، اما گوش مشتاقی بود که مرا میشنید، که همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 19:06

سبزی قورمه سبزی رو ریختم تو قابلمه و حرارتو کمتر کردم تا جا بیافته،تا آب برنج جا بیافته خیارا رو پوست کندم، کمیش رو توی یه کاسه خیلی ریز خورد کردم برای ماست و خیار و نعناع، و باقیشو برای سالاد خرد کردم، بررنجو ریختم توی آب جوش و باقی سالادو درست کردم. ظرف سالاد و ماست و خیارو گذاشتم تو یخچال و برنجوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 17 فروردين 1396 ساعت: 15:21

به خاطر پایم نتوانستم ساعتی بیرون بروم، باید از هرآنچه داشتم چیزی انتخاب میکردم برای به هدیه بردن! سراغ کتابخانه رفتم، من عادت دارم تاریخ و محل خرید کتابم را اولش مینویسم، جاهایی که دوست دارم را زیرش خط میکشم، گاهی شاید چیزکی هم گوشه هایی بنویسم، یعنی کتابها را شخصی میکنم یک جورهایی! فارغ از اینکه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 17 فروردين 1396 ساعت: 15:21

پایش بند اینجا نباشد، سر جایش نچسبیده باشد، وقتی رفتن حال آدم را بهتر میکند به قید و شرطهای تجویزی به ماندن چنگ نزند... خیلی وقتها چیزی جز رفتن حالم را خوب نمیکند... خیلی وقتها. اگر اسمش فرار از وضع موجود است، باشد! میخواهم فراری باشم... میخواهم همراهم پابه پایم فرار کند! دوشادوش من پی حال بهتر بدوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 17 فروردين 1396 ساعت: 15:21

زیر نوازش صدای باران نباید به خواب رفت. وقتی سر در موهایت فرو کرده و زیر گوشهایت زمزمه وار حدیث عاشقی میگوید، خواب بی رحمانه ترین عکس العمل برابرِ اوست... وقتی که شبانه به پنجره اتاقت زده و برایت سمفونی مورد علاقه ات را اجرا میکند خواب قدرناشناسی برابرِ سخاوت اوست... آغوش بگشا، عشق بازی کن با نوای بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 17 فروردين 1396 ساعت: 15:21

نخواست دوستش بدارد؛ و این تمام ماجرا بود!

پروندهای که حالا حالاها باز بود و قرار هم نبود به جلسه قضاوت و صدور حکم برسد، اما حکم نهاییاش را همین نخواستن صادر کرده بود. هرچند که پرونده همچنان جریان داشت... و همین جریان داشتن تمام ماجرا بود.

میشد و میتوانست هم! اما نخواست!


برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1396 ساعت: 6:57

می شد این روزها مال خودت باشد، برای کتاب، برای فیلم، برای پرسه زدن در نادیدههای شهرت، برای موسیقی، برای نوشتن، برای فکر کردن، برای تنهایی... میشد این مکث چندروزه وسط زمان پرشتاب بشود یک حیاط خلوت زمانی برایت که خودت را صفایی بدهی؛ اگر نمی افتادی وسط آمدوشدهایی که در نود درصد حالات از روی یک اجبار نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام فرهادی تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1396 ساعت: 6:57

صفحه بندی